شهر جای ما نیست بیا به کوه بزنیم مثلِ یاغی‌ها ( رضا کاظمی )

حساب و کتاب چند روز پاکی ام از دستم در رفته. فکر کنم اخرین بار شب قبل از پروازم بود که پرواز کردم لابه لای موهایت و صبح از درد خماری با صدای بال بال زدن کفتر ها بیدار شدم و ناشتا سیگار دود کردم و راه افتادم سمت نیستی عجیبی که شبیه بچه گی هایم بود. حساب کتاب چند روز پاکی ام از دستم در رفته.رفته... 

+[ تاريخ چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٤ساعت ٥:٠۸ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

بگذار ایمان بیاورم به تنت. 

+[ تاريخ پنجشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۳ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

قامت تو را دیدم از دور. همان گونه راه میرفتی. رو می گرفتی و چادرت را از زیر پاهایت جمع می کردی.  تو را دیدم از دور دست های دور که دست کودکی خردسال را می فشردی. کودکی که اغشته به تو بود.  انقدر اغشته که گویی فرزند نداشته یا شاید داشته ات بود... تو را دیدم. تو را ندیدم. فقط قامت تو را دیدم با دستانت که غرق شده بود در سردی دستان یک کودک. شاید تو نبودی. شاید زنی، مادری بود که دست کودک خود را در دست گرفته بود. مادری که شبیه تو تو بود. تویی که قرار نبود مادر شوی...
+[ تاريخ دوشنبه ۳ آذر ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

خرد می شوم در تک تک ثانیه های نبودنت... 

+[ تاريخ یکشنبه ٢ آذر ۱۳٩۳ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

شبان هنگام همچون یک وحی بر من نازل شو و بگذار سر انگشتانم از بر کند ایات تنت را . بگذار پیغمبری عریان شوم در اغوش فرشته ی وحی خویش . بگذار هم اغوشی مان تبدیل شود به کتابی مقدس . کتابی کامل . بگذار هماغوشی تن های  یک جنسمان دینی شود برای جهانیان .

+[ تاريخ یکشنبه ٢ آذر ۱۳٩۳ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

نیستی اما همیشه هستی.

+[ تاريخ یکشنبه ٢ آذر ۱۳٩۳ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

مرگ باید شبیه یک لباس عاریه ای باشد . کرایه اش کنی و روی مبل خانه ات جلوی عکس زنت بعد یک خود ارضایی بپوشی اش . زیپش را بالا بکشی تا نفست دیگر بالا نیاید .

+[ تاريخ جمعه ٩ خرداد ۱۳٩۳ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

باران که می بارد تو روی تمام شیشه ها نقش می بندی . شبیه آه می شوی . شبیه یک ای کاش .

+[ تاريخ جمعه ٩ خرداد ۱۳٩۳ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

شب است و طبق ریاضیات افتضاح من تو دو هزار و پانصد و شصت و دو شب را بی من به صبح رسانده ای .
شاید هم بیشتر .

+[ تاريخ جمعه ٩ خرداد ۱۳٩۳ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

شکل لب هایت را دوست دارم

وقتی می گویی

                       آه .

+[ تاريخ شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

شما سه نفر شبیه یک معجزه اید . شبیه یک سفینه ی نجات در اخرین لحظات نابودی زمین .

 

برای :

سیف الله . پیغمبر . حمید گاو میش

+[ تاريخ دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()