شهر جای ما نیست بیا به کوه بزنیم مثلِ یاغی‌ها ( رضا کاظمی )

مرگ احتمالی من زمانی ست که تو نباشی بانو .

+[ تاريخ یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

با تو می توان بر روی امواج این رختخواب تا بیکران دور سفر کرد .

+[ تاريخ سه‌شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۳ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

شرط بسته بودیم هر کی بتونه رو دیوار جرج خرفت بشاشه و فرار کنه می تونه سوار دوچرخه ی الیوت بشه . چهار تایی با هم رفتیم پای دیوار . زیپ شلوارامون کشیدیم پایین . قرار بود زود بشاشیم و فرار کنیم . اما فرانک بنا کرد به مسخره کردن معامله ی دنی . خوب راست م می گفت معامله ش خیلی کوچیک بود . کوچیک تر همه ی ما . وسط قهقه زدنمون پخش و پلا شاشیدیدم رو دیوار . اما همین که خواستیم در بریم صدای شلیک اومد . فرانک با جیغ و داد خورد زمین .جرج خرفت شروع کرد به فحش دادن . نزدیک بود از ترس بشاشیم تو شلوارمون . زمین پر خون شده بوده . سه تایی از ترس فرار کردیم و چپیدیم تو خونه هامون . شب بابا تو اشپرخانه گفت فرانک تو بیمارستانه . حالش جور نیست . جورج معامله ش زده بود . بد جوری زده بود . فکر کن فرانک دیگه معامله نداره . وای پسر فک کن . حالا مال دنی بزرگ تر از فرانک شده بود . شب تو رختخواب به مسیح قول دادم دیگه معامله ی هیچ پسری مسخره نکنم . ولی نمی تونستم از فکر فرانک بی معامله در بیام . واقعن خنده داره .

+[ تاريخ یکشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۳ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

عریانی ات زیر نور کبریتم جان میگرد و پشت اولین دود سیگار پنهان می شود .

+[ تاريخ شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

این گیاه های سبز برایم فراموشی اورده اند . همه کس و همه چیز را از یاد برده ام . مانده تو که نباید فراموشت کنم . پس حلقه ام را دستم می کنم که یادم باشد زنی که در رویاهایم غوطه ور است تو هستی . اما من که هستم . خودمم هم نمیدانم . این گیاه های سبز همه را جز تو از خاطرم برده ...همه را !

+[ تاريخ شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

هر شب بعد اذان کسی از لابه لای پرده های به هم ریخته مرا نگاه می کند . دست روی دستگیره می گذارد . می چرخاندش . در را باز می کند . می رود . و من می مانم بوی گس باران و هجوم باد ها .

+[ تاريخ شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

موهایش را شرابی کرده بود . همان شبی که چمدان در دست م بود موهایش را شرابی کرده بود . از این شرابی هایی که وقتی زیر دوش خیس می شوند تمام وان را پر از اب انگور قرمز می کند . موهایش را شرابی کرده بود . موهایش کمی از شالش بیرون زده بود . قطعن مقداری هم کوتاهشان کرده بود . در را که باز کرد مرا دید . لبخند زد . چمدان را که دید لبخند روی لب هایش یخ زد . مانده بود چیزی بگوید یا نگوید . نگفت . همان بهتر که نگفت . چشمان ابی ش را دوخت به انگشت های قفل کرده ام دور دسته ی چمدان و ساکت ماند . در را که بستم هنوز سنگینی نگاهش روی دست م بود و شرابی موهایش در چشم هایم ...

+[ تاريخ شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

بعضی چیزا با سیگارم هضم نمیشه .

+[ تاريخ چهارشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

صدای تو چون مادیانی سفید سمت پاهای من می تازد . انگشت هایم را می پیماید تا جنگل نم دار میان ران هایم .

+[ تاريخ سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

برف که می بارد دلهره می افتد به جان م . دلهره ی قریه های دور . قریه های گم شده میان برف ها .

+[ تاريخ چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

برف می بارد . برف می بارد روی گلدون های حیاط . روی موهای طلایی ت . روی بند رخت . روی مژه هایت . روی چراغ های چسبیده به دیوار . روی سینه هایت . برف می بارد روی من . روی تو . روی حیاط و چایی ها ارام ارام بی بخار می شوند یا شاید بخارشان را می بخشند به تو به من . که اینگونه گونه هایمان گرم می شود و لب هایمان روی هم سر می خورد . مثل پاهایمان روی برف های نشسته روی سرامیک . برف می بارد روی حیاط . برف می بارد روی من و تویی که دیگر ما شده ایم .

+[ تاريخ یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٢ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()