انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

به زندگی چنگ می زنم

تا نیافتم

زیر پایم تهی است

انگار از لبه ی بادی آویزانم

در عبور از روزهای سخت

زخمی شده ام

و این خون

بند نمی آید

امروز یا فردا

مرگ

با چمدانی پر از مورچه

از راه می رسد .

 

کنسرت در جهنم/ رسول یونان

+[ تاريخ جمعه ٢٢ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

برایم گاهی مادر است

گاهی یک دوست

یا پدری که هرگز نداشته ام

گاهی در جلد پسر مو طلایی ام ظاهر میشود

گاهی در ظاهر دخترک چشم سبزم یا همسری که آرزو دارم داشته باشم !

اما همیشه برایم بهترین بوده و هست !

 

1 : امروز برام کار بزرگی کرد که تا عمر دارم نمیتونم فراموشش کنم ... !

2 : دارم پا میزارم توی راهی که شاید یکم سخت باشه ... لطفن یکم برام دعا کنید !

+[ تاريخ یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

ساعت 4.30 عصر که میشود

می توان به جادوی عقربه ایمان آورد ...

که چه ساده تو را از من میدزند .

سه نفر به یک نفر ...

جنگ عادلانه ای ست !

+[ تاريخ شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

آستین هایش را بالا زده تا آرزوهای یخ زده ام را زنده کند .

مصمم است و قاطع .

اما تا کی نمیدانم ... !

دلش خوش است سرش شاید باد دارد

پیرمرد تنهای صحرا را چه به آرزو داشتن ... .

+[ تاريخ شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

پشت پنچره نشسته ام

با فنجانی در دست و سیگاری رو به زوال .

و نگاهم در دور دست ها گم شده

در بزم خنده هایت  ... !

+[ تاريخ جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

تلفن

ایستگاه متروکی شده

گاهی قدم می زنم

کنارش می ایستم

صدای زنگی اگر بیاید

یک قطار باری ست

کمی می ایستد

می رود .

 

سارا محمدی اردهالی

+[ تاريخ شنبه ٩ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

باید پنچره های این شهر توفان زده را سفت بست .

+[ تاريخ جمعه ۸ مهر ۱۳٩٠ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

دلتنگی های شبانه را گاه درمانی نیست

جز

به آغوش کشیدن ته مانده ی لباس هایت .

+[ تاريخ پنجشنبه ٧ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

فردا اگر ز راه نمی آمد

من تا ابد کنار تو می ماندم .

+[ تاريخ چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()