انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

این حجم حجیم فاصله های کوتاهمان را

چه کسی

چه چیزی

پر خواهد کرد ؟؟؟

+[ تاريخ شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

سرم درد می کند

سرم از وقتی که مرا با سیب های قرمز  همسایه تاخت زدی درد میکند

تو سیب ها را دیدی من دستان کثیفش را

سرم درد میکند

انگار تمام سیب های باغ همسایه رو سر من فرود می ایند

سرم درد میکند ...

+[ تاريخ یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

باید عروسکی بخرم

از حرف های نگفته ام برایش لالایی بسازم

شاید ارام خوابید...
شاید ارام خوابیدم ...

+[ تاريخ جمعه ۱٦ تیر ۱۳٩۱ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

روزهایم پر شده از سردرد

و طمع گس قهوه های تلخ ...

شب هایم

بوی تند الکل و سوختن صمغ سیاه شاه دانه

...

+[ تاريخ یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

مبتلا شده ایم به بیماری بی علاج

به عشق های یک طرفه

جاده های خالی از سکنه

و روزهای غبار الود خاکستری

+[ تاريخ شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

اگر قلبم گرم عشق تو باشد

از تن فرو رفته در خاک

هجوم سنگ ها هراسی ندارم ...

+[ تاريخ شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۱ساعت ٤:٠٩ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

دلم اشوب است روی لبانم لبخند نقش بسته

دوستش دارم

دوستش دارد

دوستم دا...

مهم نیست...

باید ایمان بیاورم به سنگ ها

به نگاه ها

و هجا کنم از تبار  م ن ع  ش د گ ا ن م

و باور کنم زندگی سخت تر از کابوس هایم است .

+[ تاريخ چهارشنبه ٧ تیر ۱۳٩۱ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

نباید جدی گرفت خواب های بی سر و سامان این شب ها را

حتی اگر بیش از حد جدی باشند ...

+[ تاريخ جمعه ٢ تیر ۱۳٩۱ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()