انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

شب ها بی خوابم . روزها کرخت از قرص هایی که دیگر مرا نمی خوابانند . سیگار ها را با طعم الکل می کشم و روی دیوار تصاویر در هم بر هم ترسیم میکنم . گاهی متوسل میشم به شاملو گاهی به فروغ . گلشیری می خوانم و بکت نوشخوار می کنم . تعادل روانی ندارم . عاشق دختر همسایه شده ام . صبح ها با تاپ نارنجی اش پشت پنچره بدنش را کش و قوس میدهد . به پسرم فکر میکنم که الان مورچه ها از سوراخ گوش هایش اجزای درونی اش را خورده اند . به زنم که نیست و قرار است با اتوبوس جمعه بیایید . به اتاق به هم ریخته . به شیشه خالی ودکا . به هم اغوشی با دختر همسایه . به تهوع های سارتر و حماقت های خودم . باید قرص هایم را عوض کنم . شاید دیوار این اتاق را . نمیدانم .

+[ تاريخ پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

با یه تیشه ی زنگ زده توی گرگ میش هوا دل خاک میشکافتیم . دستای هیچ کدوممون جون نداشت عمیق تر از این بکنیم . از توی جعبه درش اوردم . سفید بود . هنوز بوی حموم روز قبل رو تنش بود . بدنش خشک شده بود . یه 7 ساعتی میشد تموم کرده بود . قرار نبود بمیره . همه چی خوب بود . یهو زبونش کبود شد چشماش موند رو دیوار و اروم اروم قلبش از جرکت واستاد . هنوز پتوش کف اتاق . گذاشتیمش تو چاله و خاک ریختیم روش . طرفای جاده قدیم قم- اصفهان بود . قبل از اولین پمپ بنزین پای یه درخت کنار یه جاده فرعی . یه 40-50 قدم اون طرفتر یه رودخونه نیمه خشکه . عمقش بسته ؟؟ اره . سگ و شغلا درش نیارن ؟؟؟ نه . بیا این سنگم بزار روش . سنگینه . هیچی نمیتونه تکونش بده . چند سالش بود ؟؟ 19 ماهش ... همیشه از تاریکی پارس سگا میترسید . خودش می چاپوند تو بغلم و با چشماش حالیم میکرد سفت بغلش کنم . همیشه با چشماش باهام حرف میزد . میفهمید چی میگم اما نمیتونست حرف بزنه . جعبه ش که خالی شد تیشه زنگ زد رو گذاشتم توش جعبه ش . اومدیم سمت قم . از وقتی تو دستام جون داده 2با رفتم حمام . اما هنوز بوش رو تنمه . در اتاق که باز میکنی بوش دماغت پر میکنه . جاهای دیشبش هنوز کف اتاق ولوه . نه الکل حالم خوب کرد نه سیگار . همین جا تو همین اتاق مرد . کنار همین میز . ظرفای غذاش هنوز پخش و پلان .  دیشب تا صبح تو بغلم خوابید و نذاش از کنارش جم بخورم . جتی چشامو ببندم . تب داشت. زل زده بود تو چشام . با همون چشاش میخندید . می ترسید . صبح که رفتیم دکتر گفت جالش خوبه . بهترم شد . پاشد یه چرخی زد . سرش گذاش رو پاهام . همون جام تموم کرد . تا رسوندمش دکتر گفت تموم کرده . خوب بود . خوب بودیم با هم . خوب ...

+ ساعت 12.45 بعد از ظهر توی دستام قلبش از حرکت واستاد .

امیدوارم جاش امن و راحت باشه

غرورمو ببخش/حضورمو ببخش/منم یه عابرم/عبورمو ببخش

26 شهریور .

+[ تاريخ دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

10 بار این کف پوش لعنتی شستم اما هنوز اون رنگ قرمز میبینم . از هر طرفی نگاش کنی قرمز . گرمه . خسته م از این قرمز لعنتی . کنارش می خوابم . هنوز گرمه . صدای نفس نفس زدنش میاد . بلند میشم . زیر مبل یه تیکه صورتی از پازل پیدا می کنم . نرمه و مرطوب . مال کدوم قسمتشه ؟؟؟ هنوز گرمه . تلفن میره رو پیغام گیر . نگران نباش لیلا دیدن سالم بوده همون مانتوی سرمه ای تنش بوده . نگران نباش ... در فیرز باز می کنم گوشت ای سفید و صورتی مرتب چیده شدن . بعضی تیکه ها قرمزن.همون قرمزی کف سالن قرمز لعنتی . هنوز گرمن. لباش قرمز و گرمه . صدای نفساش میاد ... مانتو از توی کاور در میارم . نه از لکه خبری نه چروک . رنگ لاکش یادم نمیاد . همیشه رنگ لاکش با مانتوش ست میکرد ... کشوی دوم فریز باز می کنم . این کشوی مورد علاقه م . از اون پشت درش میارم . هنوز گرمه . انگشتای بلند و کشیدش با ناحن های سرمه ای . انگشتا رو میزارم سر جاش . هنوز گرمن . باید کف پوش دوباره بشورم .

+[ تاريخ سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٤:٢٠ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

این روزها که نیستم خبر خاصی نیست . دارم سعی می کنم توی ادم های دور و برم تو را بسازم . شاید شد فاحشه ی کوچکم و شب ها خدایش شدم وسط خیسی تنش . با ناله هایش عبادتم کرد و پشت پا زد به تمام دست های پیامبران دروغی . شب ها لباس ارغوانی می پوشد جای تو مینشیند لبخند میزند و با هوس های تازه رسیده اش لبانم را می بوسد . فاحشه کوچک من بوسه هایش عبادت است خنده هایش شکر گذاریست و اب های جاری شده از تنش قربانیست برای خداوندگارش . شاید روزی یکی از بچه های نرسیده اش را برایم قربانی کرد . وقتی که ایمان اورد دیگر اسمش فاحشه کوچک نیست . میشود دختر ارغوانی شعرهایم . جایت را زود میگیرد باور کن .

+[ تاريخ یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

دروغ گفت باکره نبود . همون جوری که زن من نبود . همون جوری که نامزد اون پسره نبود . یا اینکه یه کلیه نداشت . دروغ بود که مادر دوتا بچه هامه و با هم یه جا زندگی میکنیم . دروغ میگفت که دوسم داره و بهم خیانت نکرده . دروغ بود که عاشق اون پسر پولداره نبوده یا هرگز زیر هیچ مردی نفس نفس نزده . دروغ بود همه حرفاش . وقتی برای دکترم تعریف کردم گفت من چند سال الزایمر گرفتم . اونم دروغ میگه . با اونم خوابیده . همه دروغ میگن . همه میخوان منو فریب بدن . دروغ گفت .... . اه یادم نمیاد چی می گفتم .

+[ تاريخ چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

خستم . لباس خوابت بپوش و میان بازوهام گم شو . شاید نفاسات و گرمی لب هات ارومم کنه .لباس خوابت بپوش گم شو توی شهر تب الود تنم . خستم . شاید با همین ته مونده دستات تیکه های لباست بشه اروم شد .

+[ تاريخ سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

حالم خوب است.نه بغض دارم نه هوس به دندان کشیدن سینه های کال تو . حال من خوب است و زمین دور محور اصلیش می چرخه . حالم خوب است . سیگار میکشم روزی چند بسته . گاهی مست میکنم و دیوارها تعادلشان را از دست میدهند . حالم خوب است . توی بی تعادلی دیواره ها با هم میرقصیم و وسط تندی ودکا لبانت را می بوسم . حالم خوب است . هنوز پای پنچره سیگار می کشم . برای تمام مرد هایی که دوستم دارند از عشق تو میگویم . حالم خوب است . هنوز دنبال ابراهیم میگردم . دنبال ادرس خانه ات . حالم خوب است . ابراهیم می گوید دیگر بی ادرس هیچ بتی را نمی شکند . حالم خوب است . با کد پستی و یا شماره هم راضی میشود . حالم خوب است . فقط امشب نه سیگار دارم نه ودکا نه زنی که در اغوشش تو را گم کنم . حالم خوب است . فقط نمیدانم چرا از هر سمتی میرم سر از اغوش تودر میارم . حالم خوب است . نه دچار به تو نه مست نه سیگار میکشم . حالم خوب است . باید بیشت کار کنم پول ابراهیم را بدهم . حالم خوب است . باید بتت را بشکنم . مست کنم . با دختری باکره بخوابم و بعد از ارگاسمش لباس بپوشم سیگار به لب بزنم به دل خیابان . حالم خوب است . باید این اهنگ لعتنی رو عوض کنم . شاید وسط این همه ترکم مکن ها ترکت کردم . حالم خوب است . باید کاری کنم با این پاکت خالی سیگار و شیشه خالی ودکا . حالم خوب است . تخت خالی چی کار کنم ؟ پیش پرداخت ابراهیم را ؟ حالم خوب است . دیازپام 10 خورده ام . می خوابم . صبح که بیدار شدم به همه ی اینا فکر میکنم . حالم خوب است . خوابم می اید . دیواره ها تعادل ندارند . باید با صابخانه در موردشان صحبت کنم . حالم خوب است . لباس خوابت را بپوش بیا کنارم بخواب . حالم خوب است . نگران نباش . خوابم می اید . شب بخیر عزیزم ...حالم خوب است .

+[ تاريخ یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

زنانگی ات را دوست تر دارم

وقتی سرخ میشود

+[ تاريخ شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فیلم ضد مسیح / اثر لارنس فون تریر

+[ تاريخ پنجشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

شانه های سفید و

شانه اندازی خنده هات را

یادم است

خنده ای خفیف

در شانه های سفیدت

اهسته می تپید ....

کارل سند برگ / شانه های سفید

+[ تاريخ پنجشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

هیچ اتفاقی
قرار نیست بیافتد
اما آدمی ست دیگر
همیشه
منتظر می ماند ..
...
اورهان ولی

ترجمه : سیامک تقی زاده
+[ تاريخ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()