انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

برف که می بارد دلهره می افتد به جان م . دلهره ی قریه های دور . قریه های گم شده میان برف ها .

+[ تاريخ چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

برف می بارد . برف می بارد روی گلدون های حیاط . روی موهای طلایی ت . روی بند رخت . روی مژه هایت . روی چراغ های چسبیده به دیوار . روی سینه هایت . برف می بارد روی من . روی تو . روی حیاط و چایی ها ارام ارام بی بخار می شوند یا شاید بخارشان را می بخشند به تو به من . که اینگونه گونه هایمان گرم می شود و لب هایمان روی هم سر می خورد . مثل پاهایمان روی برف های نشسته روی سرامیک . برف می بارد روی حیاط . برف می بارد روی من و تویی که دیگر ما شده ایم .

+[ تاريخ یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٢ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

همین عاشقانه های اراممان خوب است . همین که انگشت های پایت لای گل های قرمز قالی گم میشود . همین چای ریختن های اجباری . موهای طلایی ریخته روی کمرت . گوشواره های بلند طلایی ات . همین خط چشم های پخش و پلایت بعد از خواب های عصرگاهی یا این ذوق کرن هایت برای قد کشیدن کاکتوس ها . همه ی این ها خوب است . مثل یک شعر ارام می نشیند توی روز های سرد زمستانی ام و گرمم می کند . گرم مثل همین لیوانی چایی که ارام و بی صدا می گذاری جلویم و لبخند می زنی به من . به زندگی درهم م که ارام مرتبش می کنی . بانو همین که باشی همه چیز خوب است .

+[ تاريخ سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٢ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

زن عرب ضجه میزد در میان شن های گم شده در باد

+[ تاريخ یکشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

شبنم روی موهایت

+[ تاريخ سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()