انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

می توانم امشب
شعر ها بنویسم از شهر شب گیسوانت

+[ تاريخ پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

هراس نداشته باش
چین های پیشانی ات
همانند چین های دامن ات
ارامش من است

+[ تاريخ پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

تو این شهر هیچ چهار راهی نبود که از پشت چراغ قرمز هایش . از دست دخترکان دست فروش برایت چندین شاخه نرگس بگیرم و در ماشین نداشته ام رو به صندلی شاگرد نداشته ام در دستان نداشته ات شاخه های نرگس را بگذارم . تو بگویی نرگس ها را دوست دارم و من بگویم نرگس را دوست دارم .

+[ تاريخ پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

می اید
نمی ماند
مثل عطر های ارزان قیمت

+[ تاريخ پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

سفید بود با لکه های سیاه . از عرض بلوار می گذشت . گیج بود . ماشین را دید یا ندید مهم نیست . مهم راننده بود که پسرک را دید و پایش را روی پدال گاز فشار داد . پایش خورد به گوشه ی سپر . چرخی زد و پرت شد گوشه ی بلوار . تا بالای سرش رسیدم از فرط خونریز جان داده بود .

+[ تاريخ پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

پاییز بود . زمین پر بود از برگ های چند رنگ که زیر پاهایم خرد می شدند . جلوی در کوچک خانه یتان پر بود از قیافه های اشنایی که اشنا نبودند . قیافه های اشنای غمگین . کسی فحش خواهری داد و زد زیر گریه . سیاه ها میان نارنجی های پارک قدم می زنند . کلاغی روی شاخه ارام مشغول اواز بود . پله ها را که پایین رفتم زنانی را دیدم که چشمانی قرمز داشتند . چشمانی شبیه گیلاس های شراب . شراب های شیراز . زنانی که در سکوت خفته میانشان با هم حرف می زند . مادرت بود . مادرت روی همان صندلی کنار اشپزخانه ارام نشسته بود . مرا دید . لبخندی زد و دیگر مرا ندید . زنی دستش را روی شانه ام گذاشت و ارام مرا به سمتی دیگر کشید . در را از دو لنگه باز کرد . اتاقی بود پر از ملافه های سفید . ملافه های اویزان سفید . ملافه های نم دار سفید . ملافه هایی که بوی عطر تو را می دادند . همانی که سال ها پیش میان رختخواب های سردمان به تو دادم و تو مات در چشمانم خیره شدی و گونه هایم را بوسیدی . ملافه هایی که سرد بودند مثل روزهای برفی که پیاده رو ها پر می شدند از جای کفش هایم . ملافه هایی که دور تخت تو ارام می رقصیدند . ارام می رقصیدند . تو ارام تر از شب های بی خوابی من رو تخت خفته بودی . لبخند روی لب هایت بود . همان لبخند های گرم ت که پشت بخار فنجان های قهوه پنهان بود . انگشت هایت روی سینه ات در هم تنیده بودند . ملافه ها ارام می رقصیدند ... ملافه ها ارام می رقصیدند و تو در خواب های نقره ای فرو می رفتی . زن امد . زن با همان چشمان قرمز امد . در گوشم چیزی گفت و ارام پاهای کرختم را از اتاق بیرون کشاند . زنان با چشمان قرمز نگاه م می کردند . مادرت اشک می ریخت . زن مرا از پله ها بالا برد . برادرت سیگاری برایم اتش زد . خواهرت روی شانه ام زد و دیگر در دنیاییم هیچ صدایی نبود . هیچ صدایی ...

+[ تاريخ پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

شب . سری چسبیده به شیشه . انگشت های بلند با ناخن های پوست پیازی ات. سیگار نیمه کشیده ات میان انگشت اشاره و وسط ت . شال افتاده روی شانه ات . لب هایت . لب های مسی ات . رقص نور ها روی شانه ات . روی صورتت . روی موهای خرمایی ات . موهایی که همبستر باد بودند . تو . یک جاده . شب . و موسیقی که برای همیشه تکرار می شود . تکرار می شود . تکرار می شود .

+[ تاريخ پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

من پیر می شوم در نفس های اکنده از عطر تو و هرم نفس های نا خواسته ات که ارام می خورد روی گونه های تب الودم . من پیر می شوم در هرم نفس های نا خواسته ی تو و تمام خواسته های بی سر انجام خود .

+[ تاريخ پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()

دل م برای رقص چین های دامن ت روی ساق های عریان پاهایت تنگ شده

+[ تاريخ پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ نويسنده ف ر و غ نظرات ()