انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

دروغ گفت باکره نبود . همون جوری که زن من نبود . همون جوری که نامزد اون پسره نبود . یا اینکه یه کلیه نداشت . دروغ بود که مادر دوتا بچه هامه و با هم یه جا زندگی میکنیم . دروغ میگفت که دوسم داره و بهم خیانت نکرده . دروغ بود که عاشق اون پسر پولداره نبوده یا هرگز زیر هیچ مردی نفس نفس نزده . دروغ بود همه حرفاش . وقتی برای دکترم تعریف کردم گفت من چند سال الزایمر گرفتم . اونم دروغ میگه . با اونم خوابیده . همه دروغ میگن . همه میخوان منو فریب بدن . دروغ گفت .... . اه یادم نمیاد چی می گفتم .

+[ تاريخ چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()