انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

با یه تیشه ی زنگ زده توی گرگ میش هوا دل خاک میشکافتیم . دستای هیچ کدوممون جون نداشت عمیق تر از این بکنیم . از توی جعبه درش اوردم . سفید بود . هنوز بوی حموم روز قبل رو تنش بود . بدنش خشک شده بود . یه 7 ساعتی میشد تموم کرده بود . قرار نبود بمیره . همه چی خوب بود . یهو زبونش کبود شد چشماش موند رو دیوار و اروم اروم قلبش از جرکت واستاد . هنوز پتوش کف اتاق . گذاشتیمش تو چاله و خاک ریختیم روش . طرفای جاده قدیم قم- اصفهان بود . قبل از اولین پمپ بنزین پای یه درخت کنار یه جاده فرعی . یه 40-50 قدم اون طرفتر یه رودخونه نیمه خشکه . عمقش بسته ؟؟ اره . سگ و شغلا درش نیارن ؟؟؟ نه . بیا این سنگم بزار روش . سنگینه . هیچی نمیتونه تکونش بده . چند سالش بود ؟؟ 19 ماهش ... همیشه از تاریکی پارس سگا میترسید . خودش می چاپوند تو بغلم و با چشماش حالیم میکرد سفت بغلش کنم . همیشه با چشماش باهام حرف میزد . میفهمید چی میگم اما نمیتونست حرف بزنه . جعبه ش که خالی شد تیشه زنگ زد رو گذاشتم توش جعبه ش . اومدیم سمت قم . از وقتی تو دستام جون داده 2با رفتم حمام . اما هنوز بوش رو تنمه . در اتاق که باز میکنی بوش دماغت پر میکنه . جاهای دیشبش هنوز کف اتاق ولوه . نه الکل حالم خوب کرد نه سیگار . همین جا تو همین اتاق مرد . کنار همین میز . ظرفای غذاش هنوز پخش و پلان .  دیشب تا صبح تو بغلم خوابید و نذاش از کنارش جم بخورم . جتی چشامو ببندم . تب داشت. زل زده بود تو چشام . با همون چشاش میخندید . می ترسید . صبح که رفتیم دکتر گفت جالش خوبه . بهترم شد . پاشد یه چرخی زد . سرش گذاش رو پاهام . همون جام تموم کرد . تا رسوندمش دکتر گفت تموم کرده . خوب بود . خوب بودیم با هم . خوب ...

+ ساعت 12.45 بعد از ظهر توی دستام قلبش از حرکت واستاد .

امیدوارم جاش امن و راحت باشه

غرورمو ببخش/حضورمو ببخش/منم یه عابرم/عبورمو ببخش

26 شهریور .

+[ تاريخ دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()