انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

گاه دلم تنوع می خواهد برای به اغوش کشیدن زن های زندگیم . یک رابطه چند ساعته که از یک مهمانی شبانه شروع شود . طلوع روز بعد تمام شود . گاهی هم بعضی هایشان را دست چین کنی برای بحث های فلسفی و قهوه های تلخ . زن هایی را که سیگار می کشند را دوست تر دارم . ان هایی که فیلتر را ما بین انگشت دومی و وسطی دست راستشان میگیرند .ناخن های بلند دارند و لاک های شفاف . گاه هم همخوابگی با فاحشه ای فکرم را مشغول میکند . هم خوابگی با زنی بزرگ تر . شاید دلم یک رابطه ی بدون پیش زمینه ی قبلی می خواهد . یک خفت گیری کنار دیوار . چه فرقی دارد دلم چه می خواهد و چه نمی خواهد . این جا نه کلاپی هست نه مهمانی شبانه ای . نه فاحشه ای که سن و سالش بیشتر از من باشد . نه دخترکی که بشود خفتش کرد .

+[ تاريخ جمعه ۱٢ آبان ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()