انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

زاویه دید دوربین تنظیم می کنم روی مبل . روی 10 ثانیه میزارم . روی مبل ولو میشم . هفت تیر سیاه و گنده میزارم روی شقیقه ام . بنگ !
نه ! جالب نیست . باید یه راه بهتر پیدا کنم که تاثیر عمیق تری داشته باشه .
سه پایه کول میکنم تا در ورودی حمام . دوربین سمت بالای وان تنظیم میکنم . خودم پرت میکنم توی اب . معلق میشم و اب هره کش میشه سمت چاه عمیق و بی سر و ته . تیغ سر میدم روی دستم خون می پاشه روی در و دیوار .
بنگ ! خوبه ! اما فکر نکنم از ارشاد مجوز بگیره . عکس روی جلد بدون مجوز ارشاد مثل ابگوشت بی پیازه .
یه بطری اب و یک قوطی نارنجی قرص روی عسلی . لم میدم رو مبل . زاویه دید روی صورت رنگ پردیم با نارنجی قوطی قرص .
بنگ ! نه ! اینم نشد !!!
لوستر باز میکنم . یه طناب سفید کلفت . چند تا کتاب میزارم زیر پام . از این کتابای گنده که از دور تو چشم میزنه . طوری میزارم که اسمش بخوره تو چشای بیننده . یک گره .دوربین تنظیم روی 10 ثانیه . به هر مکافاتی تعادلم روی کتابا حفظ میکنم و طناب میندازم دور گردنم .
5،6،7
نه لعنتی یه چیز اشتباه . چرا زیر پاهام خالیه ؟؟؟ دارم تاب میخورم . نفسم بالا نمیاد !!!
8،9
فکر کنم عکس خوبی شد . بنگ !

+[ تاريخ جمعه ۸ دی ۱۳٩۱ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()