انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

اسمش فرخنده بود . 5 شنبه 70 سالش تمام میشد . بلند بالا مانده بود . موهای سفید یکدست داشت . 14 سالگی شوهرش داده بودند به تیمسار 30 ساله ی فرنگ دیده . تیمسار توی دربار شاه برای خودش برو بیایی داشته و دنبال زنی میگشته که لایق مهمانی های دربار باشد . مادر تیمسار فرخنده را می پسندد و وصلت سر میگیرد . تعداد بچه ها خوب یادش است . 4 تا . سپیده ، سپیدار ، سپهدار ، سپهسالار . اما حرفی ار نوه هایش نمیزند . نام تیمسار را یادش نیست . فقط می گوید تیمسار . چشم به راه 5 شنبه است شاید سپیده ، سپیدار ، سپهدار ، سپهسالار بیایند . تیمسار هم همان اوایل 57 وسط شلوغی کشته شد . 5 شنبه چشم به راه بودنش با 70 سالگی اش تمام شد . پرستار می گفت هیچ وقت هیچ کس به دیدنش نیامد .

+[ تاريخ دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()