انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

با امشب می شد دو شب . دو شب در عرض یک هفته ... نمیدانم شاید هم 2 هفته . شاد بود . حرف میزد . از دیدار فردایش . هوای سرد تهران . جوراب های پشمی اش تا اینکه اسم دخترش که قرار شد انار بشود . انار را دوست تر داشت تا نوگل . این شاد بودنش را دوست دارم . این خاص بودن را که به جای کادوی تولد گردو میدهد وسط شاخه های کاج و بلوط کنار دست نوشته های نارنجی . نارنجی . نارنجی . همیشه این رنگ را دوست داشت . نارنجی . مثل پاییز . یادش بخیر روز های اشناییمان .

+[ تاريخ جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()