انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

تاکسی را نگه میدارد . اول عطرش می اید بعد خودش . با فاصله می نشیند . ناخن های بلند دارد . صورتی . صورتی . صورتی جذاب . همیشه برایم جذاب بود . صورتی ول نه . صورتی که بنشیند جایی . مثلن روی ناخن ها . روی گونه ها یا لب های یک زن . لب هایش هم صورتی ست . باریک . نیم نگاه قهوه ای دارد . موهای بیرون ریخته از شالش هم قهوه ایست . یک مرد . به اجبار نزدیک تر می نشیند . عطرش پهن می شود روی صورتم . صورتی . صورتی . صورتی . گم می شوم . پیدا که می شوم نیست . حجم خالی ست میان من و مرد کناری .

+[ تاريخ سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()