انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

این شهر یک روسپی خانه کم دارد . روسپی خانه ای با بوی مشمئز کننده الکل . سیگار . عرق های قاطی شده با عطر . این شهر یک روسپی خانه کم دارد با زن هایی که بدن هایشان بوی رابطه ی شب قبل را بدهند . موهایشان بوی سیگار . لب هایشان طعم بوسه های دیگران و تو هیچ وقت نفهمی بوسه اش چه طعمی داشت . زن هایی که مست روی میز های چوبی می رقصند و مرد هایی که از فرط هوس خود ارضایی می کنند . این شهر لعنتی یک روسپی خانه ی مشمئز کننده می خواهد . روسپی خانه ای که به محض ورود بالا بیاوری . بالا بیاوری ته مانده ی غدای ظهرت را . پس مانده ی الکل . بالا بیاوری . بالا بیاوری تمام زن های زندگیت را . خودت را و ان مردی که سالیانیست درونت حبس کردی . این شهر یک روسپی خانه کم دارد . یک روسپی خانه ی مشمئز کننده .

+[ تاريخ سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()