انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

ایسترم با موهای بلند طلایی و چشمان ابی . انگشت های کشیده . تابستان 12 سالگی گندم زارها را درو کرد و دریا را قدغن و گم شد در شب بی پایان .

ایسترم ان شب که گم شد مردی شد برای خودش .

+[ تاريخ پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()