انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

صبح ها تلخی سیگار شب مانده را چایی تلخ تری تازه می کند . سیزده . مسیر خلوت و ویراژ های راننده . ظهر ها سیگار و پتو های کشیده تا سر تا پانزده و سی دقیقه . لباس های روز پیش و مسیر تکراری . بیست و یک . ترافیک . زن های غربیه . خانه . سیگار . اهنگ . اهنگ . صحبت با یک دیوانه کمی شبیه خودم . تنهایی . سیگار . اهنگی که مدام تکرار می شود . خیرگی به دیوار . چای . شاید فیلم . پنچ صبح . پتو های کشیده تا سر تا چای تلخ صبح ...

+[ تاريخ یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()