انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

فقط یک تصویر می اید و میرود . یک تصویر در پس این دودهای خاکستری . یک تصویر سفید و قرمز . اهسته حرکت می کند . یک حرکت ارام . حرکت ارام  . دلنشین . یک زن بیرون زده از پس چشمانم . زنی میرقصد . زنی که بی وقفه می رقصد . با عشوه های فراوان و لبخند مسخ کننده اش . زنی با پیراهن نیمه کوتاه قرمز . بیرون زده از پس چشم هایم می رقصد . با حرکت اهسته نزدیک می اید . دور می شود . به اغاز میرود . از اغاز می اید . زن . زنی پوشیده در پیراهن قرمز . زن . زنی سفید . تصویر سفید و قرمز با موهای اشفته . زن . زن . زن قرمز پوش بیرون زده از پس چشم هایم . زن . زن . زن . قرمز زیاد . یک تصویر . اهسته . گرم است . زن نزدیک است . زن دور است . سرد است . داغ است . قرمز . سفید . گردش زمین . فاصله از زمین . جو . زن پیچیده در قرمز . پیراهن . زن . کره زمین . خورشید . فضا . زن . قرمز . قرمز . قرمز . قرمز . قرمز .

+[ تاريخ پنجشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()