انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

زن های مسن را دوست دارم . زن هایی که 38 را رد کرده اند تا ... . اخرش مهم نیست . مهم این است که چیز هایی برای گفتن دارند . چه حرف هایی می زنند . لهجه سکوتشان چه جوریست . میدانی برای من دیگر اعداد و ارقام مهم نیست . عمق چشم هاس که مهم است . عمق نگاهی که تو را در اولین دیدار در خود فرو می کشد . لب هایی که به تو می خندد . فرم لب هایی که چین چروک ها محاصره اش کرده اند . یا چشمانی که گاه گداری می پرد . زن های مسن را دوست تر دارم . انهایی را که گم نشده اند در زندگی روزمره . انهایی که اتو کشیده بیرون می روند یادشان نمی رود رژهای قهوه ایشان را . زن های مسن جذابیت بالایی دارند برای به دام انداختنم . اصلن انگار زاده شده ام تا زنی را در قسمت پایانی عمرش همراهی کنم . بعد ماتم وار کوچ کردنش را شاهد باشم . زن هایی مسنی که حتی با سیگارهای در دست عشق بازی می کنند . چه برسد به فتجان چای . به من . زن های مسن با موهای رنگ کرده و عطر های همیشگی . این جور زن ها را هیچ وقت گم نمی کنی ! هیچ وقت .

+[ تاريخ پنجشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()