انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

تب دارم . تب به اغوش کشیدنت را . مثل همیشه سردی . سرد . سردیت را می کشم روی لبانم داغ می شوم . سرد می مانی . می کشمت روی گردنم . ارام و قرار نداری . توی دست هایم می لرزی . می کشمت کنار گوشم . روی گونه هایم . می لرزم . روی شقیه هایم . پیشونیم . روی لب هایم ارام هل ت می دهم توی دهانم . ماشه ات را می چکانم . سرد می شوم و تو گر می گیری . داغ می شوی ...

+[ تاريخ چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٢ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()