انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

همه جا تاریک است . چشم چشم را نمی بیند . همه جا که تاریک می شود زندگی ارام می شود . همه جا تاریک است . دیوار ها دیگر وجود ندارند . صدای نفس می اید . صدای پا . صدای هو هو های یک دهان . همه جا تاریک است . سیگار پشت سیگار. وقت امدن اوهام است . صدای پا هایشان می اید . قژ قژ در . دارند می ایند . بوی خون توی دماغم می پیچید . دیوار ها نیستند . جغدی روی شانه هایم می نشیند . بوی نم می اید . صدای خش خش برگ ها . سقف نیست . همه جا تاریک است . ناخن هایش روی گردنم تاب می خورد . زیر پایم خالی می شود . اوه . برگ ها رویم را می پوشانند . همه جا تاریک است . زمین خیس است . صدای کلاغ ها می اید . از شاخه ای اویزانم . طناب دور گردنم . روبرویم ایستاده . ناخن هایش بلند است . همه جا تاریک است . کلاغ چشم هایم را در می اورد . همه جا گودال است . جغد روی شانه هایم می نشیند . همه جا گودال است . فرو می روم . شاخه می شکند . کلاغ می میرد . جغد هو هو می کند . مرد رویم می نشیند . گلویم می سوزد . دیوار ها می ایند . نزدیک می شوند .. نزدیک تر . صدای خرد شدن برگ ها . صدای خرد شدن استخوان هایم . خون بالا می اورم  . می شکنم . درد می کشم . بار دار می شوم . کلاغ ها از شکمم بیرون میریزند . داد میزنم . له می شوم . پودر می شوم . کلاغ ها مرا می خورند . همه جا تاریک است . دیوار ها نیستند . همه چی نرم است . گرم است . بوی خون می دهد . بوی لجن . بالا می اورم . غرق می شوم . سقوط می کنم . کلاغ می شوم . ارام به پرواز در می ایم . در تاریکی محو می شوم . 

 

پ.ن :https://soundcloud.com/tedobeats/pans-labyrinth-beat

+[ تاريخ یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()