انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

تیغ 11 . همه ی داروخانه ها دارند . یا اگر نداشتند یا ندادند باید از لوازم پزشکی فروشی ها بخری . همان 11 خوب است . بگو خارجی اش را می خواهم . تولید داخل ش خوب نمی برد . کند است . ان دفعه هم کند بود خوب نبرید . تو یادت نیست . نبودی ان روز ها . تیغ را گرفتی بنشینی لب تخت . الکل را سر بکشی . بوی گند الکل بگیری . تیغ را باز کنی . دسته ی کوتاهش را بین انگشت شصت و سبابه ات بگیری . گردنت را کمی عقب بدهی . مثل وقتی لب های کسی عاشقانه گردنت را می بوسید . گردنت را می بوسید ؟ تیغ را با تمام زورت فرو کنی در سیب نهفته در گلویت . داغ شوی . خون بپاشد روی گردنت . با اهنگ سکوت برقصی . رعشه برود تمام تنت . بخندی . برقصی . پرت شوی روی تخت . داغ شوی . حل شوی . برقصی . بی وقفه برقصی ...

ادامه اش هم مهم نیست ...

+[ تاريخ چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()