انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

سیگار را روشن می کنم . تا نیمه می کشمش . فیلترش را بین انگشت شست و اشاره ام می گیرم . اتش رو به پایین . گرمایش را روی ران لخت پایم حس می کنم . جیززز . سیگار خاموش می شود . بوی گوشت می اید . کبریت را می کشم . بوی گوگرد با بوی گوشت کباب شده قاطی می شود . جیززز . بوی گوشت سوخته . بوی گوگرد . دردی ندارم . مرده ام . کبریت . گوگرد . گرما . جیززز . گوشت سوخته . حفره های تو خالی صورتی روی پای زنی که مرده است .

+[ تاريخ سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٢ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()