انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

روزگار خوبی ست . فاحشه های ارزان میاورم . شب ها تا صبح بیدار می مانم . سیگار های ارزان می کشم . فیلم های بی جایزه و حرف می بینم . ترانه های بی قافیه گوش میدهم . چایی های چند روز مانده می خورم . توی شیشه نوشابه ها می شاشم . به عالم و ادم انگشت وسطم را نشان می دهم و همه را حواله می کنم به دیواره رحمم . باشد که با فرو ریزی بعدی رستگار شوند . روزگار خوبیست . باور کن !

+[ تاريخ پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٢ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()