انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

دلم پلاستیک های کلفت مشکی می خواهد . سایز بزرگش . بشود تویش چرخید . چرخید . چرخید . همین پلاستیک هایی که زیپ هم دارند و بعضی وقت ها عزیز ترین داشته هایت را باید تویشان بگذاری . همین پلاستیک هایی که بوی همه چیز می دهند جز بوی عطر مورد علاقه ی تو . بوی تعفن می دهند . بوی ادم های قبلی . بوی جنازه های قبلی . بوی ادم های که نمی شناسی . دلم از همین کیسه های مشکی سرد سرد خانه می خواهد . بخوابم تویشان و زیپش را تو بالا بکشی و دیگر بیدار نشوم . باید یکی پیدا کنم و تو قول بدهی خودت زیپش را بالا بکشی . مثل زیپ کاپشنم موقع برف ریزان های شهر ...

+[ تاريخ پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٢ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()