انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

برای هر سرویس دهی پنجاه هزار تومان می گرفت . باید از روز قبل باهاش هماهنگ می کردی . ساعت و ادرس را می گفتی می امد . یک زن چهل ساله با موهای لخت بلند . رنگ موهایش با مد روز تغییر می کرد . ناخن های بلند داشت . ناخن های بلند مصنوعی . لوند بود و بلند بالا . برای بوسیدنم نیاز نبود روی پنجه های پایش بایستد . برای چسباندن به دیوار و ایستاده دست درازی کردن هایم خوب بود . در کارش قابل بود . روز قبل که زنگ زدم قرار شد امروز ساعت هشت بیایید و شب بماند . در را که باز کردم لباس هایش را روی مبل پرت کرد و از گردنم اویزان شد . همیشه عجول بود . تا اتاق کشان کشان لب به لب رفتیم . روی تخت که پرت شد عریان بود . رویش که افتادم حد فاصل نفس هایش مشخص نبود . ارام و قرار نداشت . ناخن هایش کمر گاهم را خط انداخته بود . با هر قطره عرقی اتش می گرفت رد انگشت هایش . به اوج که میرسید کمرش از تخت جدا می شد . جایی میان تخت و تنم می ایستاد و با ضرب به تخت بر می گشت . چشم هایش بسته بود . دهانش باز . از دهانش ناله بیرون می امد .  دست هایش دورم حلقه بود و من در میانه ی پاهای خوش تراش و لیزش رفت و امد می کردم  . در اخرین بالا امدگی کمرش پلاستیک را از زیر تخت بیرون کشیدم . در سرش فرو کردم . چشمانش باز شد . ناله ها به فریاد های خفه بدل شد . کمرش به ضرب به تخت خورد . ناخن هایش در پوستم فرو رفتند . دستم را بیشتر در میانه ی پاهایش فرو کردم . رفت و امد های سری در خیسی ناب میان پاهایش  . کمرش بالا تر امد . چشم هایش از حدقه بیرون زدندند و پاهایش کشیده شدند . دست هایش شل شد . هوای باقی مانده در پلاستیک را بلعید . گردنش کج شد . کمرش ارام روی تخت افتاد . ارام لرزید . ارام لرزیدم . به ارگاسم رسید ارام گرفت . به ارگاسم رسیدم با سوزشی خونابه در پشتم . زیادی وحشی بود .

+[ تاريخ جمعه ۱۱ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()