انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

زن می خندید . صورتش را به شکل زیبایی نقش زده بود . زن کفش های پاشنه بلندش را پوشیده بود . شال مشکی سرش بود . موهایش طلایی بود . لب هایش صورتی . پشت چشم هایش صورتی . ناخن هایش صورتی . زن متفاوت بود . زن طبق روال سال های گذشته سالاد سزار و پیزا ایتالیایی سفارش داد . نوشابه اش طبق معمول کوکا با یخ اضافه . لبخند می زد . زیر گوشم نجوا می کرد . بی توجه به اهنگ ایتالیایی مورد علاقه ام حرف می زد . عشوه می امد . عشق به پایم می ریخت . دست هایم را می بوسید . میاد جمعیت دست میان موهایم می برد . اشفته شان می کرد . در اغوشم می کشید . زن لب های سسی اش را با زبانش پاک می کرد . دلم را پر غوغا می کرد . به پسرک گارسون لبخند می زد . زن فقط زن نبود کسی بود که من دوستش داشتم . زن زنی بود که همیشه بود اما نبود . از زن امروز با ان همه عشوه و عشق برایم یک پاکت کاهی ماند با 2 کارت پستال و یک شیشه عطر مردانه برای سالگرد تولدم . سالگردی که بهترین سالگرد زندگیم بود . زن را باید باز هم ببینم . زن باز هم به دیدنم بیا . اصلن قرار بعدیمان باشد سال دیگر 23 مرداد همان رستوران نبش فلکه .

+ از معجزه گر پشت میز نشین هم ممنونم :)

+[ تاريخ چهارشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()