انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

موهایم می ریخت روی چادر نماز مادرت . موهایم می ریخت میان موزاییک های حیاط . روی خاک نم دار باغچه . قفس قناری ها را اویزان کرده بودی به دیوار . موهایم که ریخت همه را ریختیم توی جعبه ی شیرینی و گذاشتیم دم در . حیاط را اب گرفتیم و با خیال راحت چای سیاه توی فلاسک را تلخ سر کشیدیم .

+[ تاريخ سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳٩٢ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()