انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

ای کاش تو برادر من بودی آن گاه هر جا تو را می دیدم می توانستم تو را ببوسم بدون آن که رسوا شوم تو را به خانه ی مادرم می آوردم تا در آنجا به من محبت را بیاموزی در آنجا شراب خوش طعم و عصاره ی انار خود را به تو می دادم تا بنوشی دست چپ تو زیر سر من می بود و دست راستت مرا در آغوش می کشید .ای دختران اورشلیم!شما را قسم می دهم که مزاحم عشق ما نشوید.

کتاب مقدس-غزل غزلهای سلیمان

+[ تاريخ یکشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٢ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()