انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

این گیاه های سبز برایم فراموشی اورده اند . همه کس و همه چیز را از یاد برده ام . مانده تو که نباید فراموشت کنم . پس حلقه ام را دستم می کنم که یادم باشد زنی که در رویاهایم غوطه ور است تو هستی . اما من که هستم . خودمم هم نمیدانم . این گیاه های سبز همه را جز تو از خاطرم برده ...همه را !

+[ تاريخ شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()