انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

ارام در اغوشت می گیرم . انقدر ارام که از بر کنی تمام بودن هایم را . بته جقه های کنار گوشت را می بوسم . کنار گوشت می خوانم با تو بودن را . می بوسمت . می بوسمت تا مست شوی . غرق شوی در میان دست هایم . چنگ هایم . بوسه هایم . مست می شوی . قایقت می شوم . اقیانوسمان می شود همین فرش های گل قرمز . می رانم تا ساحل . تا ان تخت که با تکان های تو زیرم مواج می شود . ان ساحل که خود جزیره ای می شود بی سکون . بی ریشه و می خرماند درون بیشه زار هایی که هیچ مردی توان ایستادن در ان را ندارد . بیشه زارهایی کبود با افق های بارانی .

+[ تاريخ پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()