انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

شاید سهم تو از شادی ،ارامش ، همین دستان کوچک باشد که در استرس دست های مردانه ات را می گیرد و ارام می شود . شاید بعد ان همه سیاهی، این اتش روشن کند تو را . تمام تو را . سهم تو از خوشبختی می تواند صدای خنده ها و گریه هایش باشد یا ان زمان که اولین قدم را بر میدارد به سمت ت . یا اولین کلمه ، صدا یا هر چیزی که شبیه نام تو باشد و از میان لب های کوچکش بیرون اید .
حمید
سهم تو از زندگی همین بازی ها و سر به هوایی های پسرت است و سهم او از زندگی باید تمامیت تو باشد . بی کم و کاست .
شاد باشی مرد عزیز . شاد باشی مرد !

+[ تاريخ پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٥ساعت ٦:۱٦ ‎ق.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()