انگار پیش از عمر خویش زیسته ام . انچنان که مرگ را چون لباسی شایسته ی تن خویش می بینم .( کاف )

آستین هایش را بالا زده تا آرزوهای یخ زده ام را زنده کند .

مصمم است و قاطع .

اما تا کی نمیدانم ... !

دلش خوش است سرش شاید باد دارد

پیرمرد تنهای صحرا را چه به آرزو داشتن ... .

+[ تاريخ شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ نويسنده فروغ طا نظرات ()