228

تو میروی و من می مانم با غروب های دم کرده ی یک کویر . تو می روی و نورها به همان سرعت که امده اند می روند . تو میروی و من غرق می شوم لا به لای لباس هایت . میان شلوغی های یک اتاق و نورهای کم سوی یک چراغ . تو می روی و من متوسل می شوم به فلاسک و چایی های سیاه و سیگارهای خشک . تو میروی و من شبیه تمام روزهای تکراری به پایان میرسم .

/ 2 نظر / 12 بازدید
sanam

hale salhaye akhiiire zendegiye mane

قطره

تو می روی و من میمانم به هر حال...