210

سفید بود با لکه های سیاه . از عرض بلوار می گذشت . گیج بود . ماشین را دید یا ندید مهم نیست . مهم راننده بود که پسرک را دید و پایش را روی پدال گاز فشار داد . پایش خورد به گوشه ی سپر . چرخی زد و پرت شد گوشه ی بلوار . تا بالای سرش رسیدم از فرط خونریز جان داده بود .

/ 1 نظر / 8 بازدید
absolution

خیابانها پُرند... از پاهاسس که رد نشدند... ماندند!!