217

دلم زنی با پیراهن بلند قرمز می خواهد . زنی غرق در عرق . زنی که دست هایش را به هم می کوبد . پاهایش روی کف پوش چوبی ضرب می گیرد . دلم غرق شدن در رقص دامن ها را می خواهد . دلم زنی را می خواهد که برایم برقصد . برقصد . برقصد . برقصد . زنی سبزه با موهای بلند مشکی . با موهای بلند مشکی که از پشت بسته است . زنی بلند قد با ابروهای کشیده . کافه ای پر دود . پر از بوی تن های غرق کرده . بوی الکل های ارزان قیمت و پیرمردی که می نوازد . گیتار می نوازد و زنی بی وقفه ی رقصد . می رقصد با ریتم اواز هایی زنی میان سال . زنی که خیره در چشم هایم می رقصد . پاهایش را روی زمین می کوبد . کناره ی صورتش بی پلک زدنی دست هایش را به هم می کوبد . زنی غرق در دود سیگار ها با تن عرق کرده می رقصد . می رقصد . می رقصد تا انتهای شب .

 

+ https://soundcloud.com/user8758992/yasmin-levy-la-alegria

/ 1 نظر / 13 بازدید
نیلو

همانطور که با حلوا حلوا گفتن، دهان شیرین نمیشود، انکار کردن درد و رنج هم باعث ناپدید شدن آن نمیشود! یکی از این رنجها، درد و رنجِ پریود است! حال اگر فکر میکنی با انکار کردنش، از آن رهایی میابی، پس به من بگو چرا این رنج بعد از سالها هنوز با توست؟